رویای پوچ

حسین پناهی:

آن روزها

من به سلیقه ی
کسی که دوستش داشتم سر تا پای زندگیم را آبی کرده
بودم
...

آبی
آبی
...

آبی به رنگ
دریا

و ناگهان ! یک
روز او را دست در دست کسی دیدم که سر تاپایش
زرد
بود
....

زرد مثل
نور

من شنا نمیدانستم...

دلم فرصت نداد تا شنا یاد بگیرم

و غرق شدم

در دریای "آبی بیکران رویاها و
کابوسها"

/ 1 نظر / 6 بازدید
shiva

گاهی هم باید، خود را به خریت زد همیشه “فهمیدن” چیز خوبی نیست آدمی را از پای در می آورد … یک شب به خودت می آیی می بینی مُرده ای ..! تنها نقش زنده ها را بازی می کنی … حاتمه ابراهیم زاده +عااااالی بود...[گل]