سکوت سرد

روزی مجنون از میان سجاده مرد نمازگزاری عبور کرد.


 مرد گفت: هی! 


 مگر نمی بینی که با معشوق خود راز و نیاز میکنم؟ 


 مجنون گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم


 تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟!مشغول تلفن

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط دایانا| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین